۱.هر چه بیشتر جوامع بشری به لحاظ علمی رو به پیشرفت می روند بدیهی است قانونگذار باید قوانینی را متناسب با پیشرفت در امور زندگی جهت تسهیل و رفاه و آرامش زوجین فراهم آورد وضع این قوانین بطور طبیعی باعث حسن معاشرت زوجین در زندگی زناشویی خواهد بود موضوعی که از نظر قانونگذار ما نیز دور نبوده و در ماده ۱۱۰۳ قانون مدنی مقرر داشته : زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند ولی با نسخ مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی که در واقع ضمانت اجرای چنین ماده ای بوده این ماده قانونی نیز متروکه شده و در حد یک شعار باقی خواهد ماند و بدون شک قانونی که ضمانت اجرایی نداشته باشد چیزی جز یک نمایش بی روح نخواهد بود و ضمانت اجرای آن در قانون نه تنها از بین رفته در واقع تحکیم روابط خانوادگی را به مخاطره می اندازد.
۲.مطابق ماده ۴ قانون مدنی: اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثرندارد مگر اینکه در خود قانون، مقررات خاصی نسبت به این موضوع اتخاذ شده باشد.همچنین ماده ۲ قانون مدنی مقرر داشته:قوانین، پانزده روز پس از انتشار، در سراسر کشور لازم الاجراءاست مگر آن که در خود قانون، ترتیب خاصی برای موقع اجراء مقرر شده باشد.
لذا نسخ مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی شامل عقدهایی خواهد شد که ۱۵ روز پس از انتشار نسخ مواد مذکور در روزنامه رسمی، منعقد شده باشد.نسخ این مواد در مورخ ۵/۸/۹۹ توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و مورد تایید شورای محترم نگهبان قرار گرفته و در تاریخ ۲۸/۸/۹۹ در شماره ویژهنامه ۱۳۴۰ روزنامه رسمی چاپ شده است.
۳.ماده ۱۱۲۲ قانون مدنی شرایطی را برای فسخ نکاح توسط زوجه در نظر گرفته است و براستی با نسخ این ماده قانونی آیا ابتدایی ترین حقوق زن در این خصوص اجحاف نشده است؟!آیا علم پزشکی آنقدر پیشرفت داشته که بتوان گفت با توجه به پیشرفت علم پزشکی این ماده عملا منسوخ شده است؟!
۴. به موجب ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی: مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.
تبصره – زن نیز می تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید.
این ماده در واقع حق طلاق را برای مرد به رسمیت شناخته و حق طلاق زنان را محدود به موارد خاصی نموده که مهمترین آن در ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی متبلور شده است.
۵.ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی مقرر داشته:
در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.
تبصره – عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته وتحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می گردد:
۱ – ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.
۲ – اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلا وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.
۳- محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.
۴- ضرب وشتم یا هرگونه سو رفتار مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد.
۵- ابتلا زوج به بیماری های صعب العلاج روانی یا ساری یا هرعارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.
موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.
نسخ این ماده ضمن جرم زا بودن آیا باعث نمی گردد که زوج با فراغ بال به این وضعیت نابهنجاری که برای خود ساخته و بنیان خانواده را بدین لحاظ سست نموده ادامه دهد چرا که اطمینان حاصل کرده که زوجه نمی تواند حتی با این شرایط بد هم طلاق بگیرد و در واقع آثار روانی که چنین وضعیتی پیش می آورد بسیار زیانبار بوده و چه بسا خطر خودکشی بسیاری از زنان جامعه را بدین لحاظ تهدید میکند.
شاید در پاسخ گفته شود چنانچه زنی در این شرایط باشد می تواند تحت عنوان طلاق خلع از مرد طلاق بگیرد.در این خصوص
ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی مقرر داشته:طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهرخود دارد در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم ازاینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.در پاسخ باید گفت صرف نظر از نتایج زیانبار مالی چه تعریفی از کراهت در قانون مدنی آمده است؟!در واقع قانونگذار برداشت و تعریف و تفسیر از کراهت را بر عهده قاضی دادگاه گذاشته تا قاضی بنا بر علم خود کراهت زن را تشخیص دهد و میتواند دو نظر متفاوت را در بین محاکم فراهم آورد . نظر اول اینکه چنانچه دادگاه اعتقادی به نسخ این ماده داشته باشد حتی در مقام طلاق خلع نیز آن را اعمال نخواهد کرد و نظر دوم عکس این موضوع صادق است و با این رویه شاهد آرا بسیار متناقضی خواهیم بود.
نتیجه گیری:
پیشنهاد می گردد ۱.به واسطه آثار زیانباری که نسخ این مواد قانونی دارد مجددا مورد بازبینی قرار گیرند و یا مواد منسوخ شده در ذیل ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی به عنوان تبصره قرار گیرند.
۲.در صورت عدم بازبینی نیز شروط مذکور با عنایت به ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی که مقرر داشته :
طرفین عقد ازدواج می توانند هر شرطی که مخالف بامقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگربنمایند،در ضمن عقد ازدواج آورده شود تا جلوی آثار زیانبار نسخ مواد قانونی ۱۱۲۲و ۱۱۳۰ قانون مدنی گرفته شود که نیازمند اطلاع رسانی همگانی برای همه زنان جامعه خواهد بود.
معاونت قوانین مجلس: مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی نسخ نشده است
وکلاپرس- معاونت قوانین مجلس در پی انتشار مطالبی در فضای مجازی در خصوص شبهه فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت، توضیحاتی را ارایه کردوگفت: مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی نسخ نشده، بلکه متن مصوب تاریخ ۱۳۱۴/۰۱/۲۰ این دو ماده نسخ شده است.
به گزارش وکلاپرس به نق از خبرگزاری خانه ملت، معاونت قوانین مجلس شورای اسلامی در پی انتشار مطالبی در فضای مجازی در خصوص قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت به اطلاع می رساند، شبهه ای که در خصوص منسوخ اعلام شدن دو ماده ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی مطرح شده، ناشی از عدم مراجعه به متن قانون مذکور و پیوست های آن بوده است.
مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی نسخ نشده است
لازم به ذکر است، مطابق بند ۱-۴ ماده ۳ قانون تدوین و تنقیح قوانین و مقررات کشور «مصوب۱۳۸۹/۳/۲۵» و اصلاحات بعدی آن، یکی از وظایف معاونت قوانین مجلس شورای اسلامی «تهیه پیشنهاد جهت نسخ قوانینی که موضوع آنها منتفی یا نسخ ضمنی شده و ارائه آن به هیات رئیسه مجلس جهت طی مراحل قانونی» است. همان طور که در بند ۷۰ قانون فهرست قوانین و احکام معاونت نامعتبر در حوزه سلامت ملاحظه می شود آنچه منسوخ اعلام شده، متن مصوب دو ماده فوق الاشاره در تاریخ ۱۳۱۴/۰۱/۲۰ است.
بیشتر بخوانید: تنقیح قوانین پنج حوزه در مجلس شورای اسلامی
این دو ماده یک بار به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۳۶۱/۱۰/۸ و یک بار به موجب مواد ۲۸ و ۲۹ قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب۱۳۷۰/۰۸/۱۴ اصلاح شده اند. لازم به ذکر است قانون مصوب ۱۳۶۱ قانونی آزمایشی با مدت اعتبار پنج سال و قانون مصوب ۱۳۷۰ قانونی دائم بوده است.
قانون در مقام اعلام بوده است و نه نسخ
بدین ترتیب همانطور که در متن ماده واحده قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر ملاحظه می شود، اقدام قانون گذار منحصر به «اعلام» قوانین و احکام قانونی نامعتبر بوده و در مقام «نسخ» قوانین معتبر (مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ اصلاحی ۱۳۷۰) نبوده است. از این رو، اقدام فوق در مقام اعمال تکالیف قانونی معاونت قوانین بوده است.
لازم به ذکر است، همان طور که در مباحثات ایجاد شده در خصوص دو ماده فوق در محافل علمی حقوقی، اختلاف نظرهای جدی از یک سو راجع به مصادیق نسخ صریح و ضمنی و از سوی دیگر در خصوص اینکه آیا قانون آزمایشی می تواند ناسخ قوانین دائمی باشد یا صرفا آنها را موقوف الاجرا می کند مطرح شده، اقدام قانون گذار در پایان دادن به اختلافات مذکور و اعلام صریح منسوخ بودن دو ماده فوقالاشاره کاملا منطقی است. همچنین برخی از اشخاصی که در مقام طرح شبهه فوق بوده اند نیز خود به این امر اذعان داشته اند که اصلاح قوانین، از مصادیق نسخ صریح قوانین محسوب نمی شود، لکن ضرورتی به چنین اقدامی از سوی قانونگذار وجود نداشته است.
لکن با توجه به تکلیف قانونی مذکور در قانون تدوین و تنقیح قوانین مقررات کشور و لزوم تعیین تکلیف نهایی راجع به بی اعتباری قوانین، ضرورت این موضوع کاملا روشن است.
منبع: خبرگزاری خانه ملت
را نسخ دو ماده از قانون مدنی درباره برخی از حقوق زنان، ابهام زا شد؟
به گزارش «تابناک»؛ علی رسولی زکریا، مولف کتب حقوقی و مدرس دانشگاه معتقد است، سوالی که با نسخ ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی قابل طرح است، این است که با وجود نسخ این ماده و با بروز عسر و حرج، زوجه چه اقدام قانونی برای رفع عسر و حرج باید انجام دهد؟ آیا میتوان با نسخ اصول بنیادین ـ که در قانون مدنی ریشه دوانده است ـ به اصلاح قوانین اقدام کرد؟ یا با نسخ ماده ۱۱۲۲ و بروز مشکلات مورد اشاره در متن مواد مذکور، چه اقدام حقوقی میتوان انجام داد؟
به نظر میرسد، عدم ترتب اثر بر اقداماتی که موجد عسر و حرج بوده است را نمیتوان با هیچ ابزار قانونی، نادیده گرفت و اثرات زیانبار عسر و حرج را در لباس قانون بر افراد جامعه تحمیل کرد. همچنین به نظر میرسد حرکت مقنن برخلاف اصول و قواعد مقدس حقوقی از قبیل قاعده لاضرر یا عسر و حرج، که قابلیت تغییر در آن را نمیتوان با هیچ منطقی توجیه کرد، نمیتواند منشا اثر حقوقی باشد.
در این خصوص برخی اعتقاد دارند با تصویب این قانون، صرفا مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی مصوب سال ۱۳۱۴ نسخ شده و اصلاحات بعدی این قوانین (یعنی اصلاحات مصوب سال ۱۳۷۰) به قوت خود پابرجاست! نظری که با اصول حقوقی و منطق حاکم بر علم حقوق سازگار نبوده و با پذیرش چنین نظری باید معتقد بود که بسیاری از قوانین اصلاحی که وضعیت مشابهی نظیر این مواد دارند، هنوز لازمالاجراست! نظری که میتواند اختیار تصویب قوانین از طرف مقنن و التزام جامعه به اصلاحات صورتگرفته را با تزلزل مواجه کند. هرچند شاید در مقابل برخی به وجود الفاظ صریح مقنن در این قانون که صراحتا مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی مصوب سال ۱۳۱۴ را نسخ کرده است، استناد کرده و آن را فارغ از بحث مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی اصلاحی مصوب سال ۱۳۷۰ تلقی کنند! با این حال در مقابل میتوان پاسخ داد که با وجود تصویب قانون اصلاحی برای این قوانین و عدم اعتبار مواد سابق، با چه منطقی میتوان نسخ صریح قوانین منسوخ را بعد از گذشت سه دهه توجیه کرد؟!
در نتیجه به نظر میرسد، هرچند ادعای عدم نسخ مواد مذکور، با اصل عدم نسخ هماهنگ بوده، مخالف قواعد حاکم بر اصول تفسیر و روشی غیرمنطقی در جهت حمایت از قوانین مفید و عدم نسخ آنهاست و با اینکه چنین تفاسیری موجد و پایهگذار اصول غیرمنطقی برای حفظ قوانین مفید و در عین حال ابزاری در جهت سلب اختیار از مقنن در نسخ قوانین سابق است، در نتیجه با توسل به دلایل مذکور و تفسیر منطقی الفاظ این قانون، به نظر میرسد، بهترین تفسیر و راهحل حقوقی در خصوص قانون مذکور برای رفع ابهام موجود و همچنین حمایت قاطع از وجود مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی، درخواست استفساریه از مجلس شورای اسلامی و رفع ابهام آن مرجع از قانون جدید است.
البته دکتر عباس کریمی حقوقدان و عضو هیات علمی دانشگاه تهران با نگاه دیگری به این موضوع پرداخته است. وی بیان میدارد از زمانی که قرار شد، قوانین منسوخه گذشته را در حوزههای مختلف لیست کنند، بنده در جلسه شورای تنقیح قوانین مجلس متذکر این نوع خطرات شدم و عرض کردم چنین کاری فقط ابهامات را بیشتر میکند، ولی متاسفانه گوش شنوا وجود نداشت و اینجانب در جلسات بعدی شرکت نکردم. به جای پرداختن به قانون جامع نویسی (codification) که تنها راه حل علمی حل مشکلات ناشی از بی سامانی در نظام تقنینی است، متاسفانه بودجههای تنقیح در امور غیر علمی صرف میگردد. نگران نباشید وقتی ستاد ملی کرونا صلاحیت تقنین داشته باشد تنقیح قوانین مناسب هم همین روشهاست! به ویژه که در متن ماده واحده ذکر شده که از تاریخ لازم الاجراء شدن این قانون، احکام قانونی پیوست منسوخ اعلام میگردد!
این حقوقدان در ادامه تاکید میکند: با این روش مشکل دو چندان میشود. مجموعههای قبلی هم که طی هفت هشت سال گذشته منتشر شد مشکلات زیادی در پی داشت و مضراتش از فوائدش برای نظام حقوقی بیشتر بود. از سال ١٣٧٤ بحث تدوین قوانین جامع را بنده به عنوان تنها راه حل برای معضل (بی) نظام قانونگذاری طرح کردم و تمام قوانین و حتی مصوبات دولتی نیز در چارچوب قوانین جامع با تربیت حدود یکصد پژوهشگر فراهم نمودم و حتی در زمان تدوین سیاستهای کلی قانونگذاری، بر درج لزوم تدوین قوانین جامع تاکید نمودم و در جلسات کمیسیونها و صحن علنی مجمع از آن دفاع کردم و خوشبختانه در ردیف سیاستهای کلی درآمد ولی صد حیف که متصدیان امور تقنینی کشور از ضرورت و فوریت این امر ناآگاهند. دو ماده از قانون مدنی که قانونگذار با تکنیک جایگزینی آنها با متن جدید، نسخ نموده و هیچکس ذرهای در منسوخ بودن متون قبلی آنها تردیدی نداشته، در یک قانون جدید منسوخ اعلام کنیم و تازه از زمان لازم الاجراء شدن این قانون آنها را منسوخ اعلام داریم، به جز ضرر چه فایدهای بر آن مترتب است؟!
کمیسیون بانوان کانون وکلای آذربایجان شرقی در نامه ای به رییس مجلس خواستار شفاف سازی مقرره اخیر مجلس درخصوص مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی شد. در بخشی از این نامه آمده است؛
احتراماً همان گونه که مطلعید به موجب قانونی که با عنوان *قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت* در مجلس تصویب و در روزنامه رسمی مورخ ۹۹/۸/۲۶ چاپ گردیده است، مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ قانون مدنی مصوب ۱۳۱۴ نسخ شده است.برخی حقوقدانها و حتی دست اندرکاران معاونت تدوین و تنقیح قوانین مجلس به طور غیررسمی اظهار می نمایند که این نسخ ها صرفاً در جهت تنقیح مواد زاید بوده و قوانین اصلاحی به اعتبار خود باقی هستند و مواد پیشین با وجود اصلاحیه های بعدی زاید محسوب می شدند.
جامعه حقوقی کشور نسبت به حقوق بانوان دچار نگرانی شده است که آیا مواد مشابه در اصلاحیه ها با نسخ اصل حکم، مجدداً قابلیت استناد خواهد داشت؟
باعنایت به اینکه این موضوع باعث تشتت آرا و نظرات محاکم و برداشتهای متعدد و قطعاً به ضرر بانوان کشور خواهد شد، از حضرتعالی تقاضا می شود به صورت شفاف به این مناقشات پایان بخشیده و هدف مجلس از اعلام این نسخ و علت ناسخ را تبیین فرمایید تا در تفسیر این عمل قانونگذار، با برداشت های متفاوت که گاهاً نیز گزکی به دست فرصت طلبان می دهد، مواجه نشویم و استدعا داریم به اعتبار قوانین اصلاحی در منظومه حقوق بانوان در خصوص موضوع عسر و حرج صحه گذارده و اعلام اعتبار آنها را متذکر شوید تا این عمل مجلس مورد سواستفاده احتمالی قرار نگیرد.
خصا
مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازهای که قادر به عمل زناشویی نباشد.
ماده ۱۱۳۰ - در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی میتواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده میشود.
تبصره - عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب میگردد:
۱_ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.
۲_اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلا وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.
۳_محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.
۴_ضرب و شتم یا هر گونه سوءرفتار مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد.
۵_ابتلا زوج به بیماریهای صعب العلاج روانی یا ساری یا هرعارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.
موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.
تحلیل نسخ مواد 1122 و 1130 قانون مدنی مصوب سال 1314
با تصویب «قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت»، مواد 1122 و 1130 قانون مدنی مصوب سال 1314 منسوخ اعلام شده است.
علی رسولی زکریا، مولف کتب حقوقی و مدرس دانشگاه با ارسال یادداشتی به روزنامه «حمایت» نسخ این مواد را مورد بررسی قرار داده است که در ادامه میخوانید:
اخیرا با تصویب «قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت» در سال 1399، مواد 1122 و 1130 قانون مدنی مصوب سال 1314 منسوخ اعلام شده است که در خصوص مواد مذکور و فلسفه وجودی آنها باید متذکر شد مواد مذکور چنان از اهمیت بالایی برخوردار بوده که نمیتوان اقدام مقنن در قانون جدید را به معنای نسخ این مواد تفسیر کرد. چرا که نسخ و عدم وجود جایگزینی مناسب برای چنین موادی آثار سوء و زیانباری برای جامعه بهخصوص نقض حمایت از حقوق زنان در پی خواهد داشت و به نظر میرسد تصویب قوانین با شتابزدگی و عدم مشورت با حقوقدانان برجسته، دلیل بروز چنین مشکلاتی در عرصه قانونگذاری است.
سوالی که با نسخ ماده 1130 قانون مدنی قابل طرح است، این است که با وجود نسخ این ماده و با بروز عسر و حرج، زوجه چه اقدام قانونی برای رفع عسر و حرج باید انجام دهد؟ آیا میتوان با نسخ اصول بنیادین که در قانون مدنی ریشه دوانده است، به اصلاح قوانین اقدام کرد؟ یا با نسخ ماده 1122 و بروز مشکلات مورد اشاره در متن مواد مذکور، چه اقدام حقوقی میتوان انجام داد؟
به نظر میرسد، عدم ترتب اثر بر اقداماتی که موجد عسر و حرج بوده است را نمیتوان با هیچ ابزار قانونی، نادیده گرفت و اثرات زیانبار عسر و حرج را در لباس قانون بر افراد جامعه تحمیل کرد. همچنین به نظر میرسد حرکت مقنن برخلاف اصول و قواعد مقدس حقوقی از قبیل قاعده لاضرر یا عسر و حرج، که قابلیت تغییر در آن را نمیتوان با هیچ منطقی توجیه کرد، نمیتواند منشا اثر حقوقی باشد.
در این خصوص برخی اعتقاد دارند با تصویب این قانون، صرفا مواد 1122 و 1130 قانون مدنی مصوب سال 1314 نسخ شده و اصلاحات بعدی این قوانین (یعنی اصلاحات مصوب سال 1370) به قوت خود پابرجاست! نظری که با اصول حقوقی و منطق حاکم بر علم حقوق سازگار نبوده و با پذیرش چنین نظری باید معتقد بود که بسیاری از قوانین اصلاحی که وضعیت مشابهی نظیر این مواد دارند، هنوز لازمالاجراست! نظری که میتواند اختیار تصویب قوانین از طرف مقنن و التزام جامعه به اصلاحات صورتگرفته را با تزلزل مواجه کند. هرچند شاید در مقابل برخی به وجود الفاظ صریح مقنن در این قانون که صراحتا مواد 1122 و 1130 قانون مدنی مصوب سال 1314 را نسخ کرده است، استناد کرده و آن را فارغ از بحث مواد 1122 و 1130 قانون مدنی اصلاحی مصوب سال 1370 تلقی کنند! با این حال در مقابل میتوان پاسخ داد که با وجود تصویب قانون اصلاحی برای این قوانین و عدم اعتبار مواد سابق، با چه منطقی میتوان نسخ صریح قوانین منسوخ را بعد از گذشت سه دهه توجیه کرد؟!
در نتیجه به نظر میرسد ادعای عدم نسخ مواد مذکور گرچه با اصل عدم نسخ هماهنگ بوده اما مخالف قواعد حاکم بر اصول تفسیر و روشی غیرمنطقی در جهت حمایت از قوانین مفید و عدم نسخ آنهاست و با اینکه چنین تفاسیری موجد و پایهگذار اصول غیرمنطقی برای حفظ قوانین مفید و در عین حال ابزاری در جهت سلب اختیار از مقنن در نسخ قوانین سابق است، در نتیجه با توسل به دلایل مذکور و تفسیر منطقی الفاظ این قانون، به نظر میرسد بهترین تفسیر و راهحل حقوقی در خصوص قانون مذکور برای رفع ابهام موجود و همچنین حمایت قاطع از وجود مواد 1122 و 1130 قانون مدنی، درخواست استفساریه از مجلس شورای اسلامی و رفع ابهام آن مرجع از قانون جدید است.